تبليغاتX
دل نوشته های دختری که تصمیم مهمی گرفته!
 

 سلام.من ادرس جدید وبلاگ رو اینجا می نویسم.یک حرف عوض شده.لطفا تصحیح کنید.به علت فیلتر شدن این کار رو کردم.تمام مطالب رو تقریبا کپی کردم.و قالب رو هم عوض ردم.جدیده خیلی سبک تره.

بای بای....اونجا می بینمتون!!

ادرس:http://kelopatre.blogfa.com/

توجه!! kelopatra  به  kelopatre   تغییر داده شد.

+ نوشته شده توسط سارا ج در دوشنبه 1386/03/28 و ساعت 1:50 AM |
 

یکی از تصمیم های مهم من اینه که اعصابمو بخاطر ادمهایی که ارزش ندارن خورد نکنم. و در برابر مشکلاتی که با دوستان و بوی فرند خان پیدا می کنم نشینم گریه کنم!!

بمیره!! اصلا گریه نکردم.رفتم بیرون کتاب خریدم.ورزش کردم.رزیمم رو هم نشکستم.به کوری چشمش می خوام زودی لاغر شم

میییییییییییییییییی تووووووووووونیم!!

+ نوشته شده توسط سارا ج در یکشنبه 1386/03/27 و ساعت 0:6 AM |
 

من خیلی حرف دارم.هیچ کس نیست باهاش حرف بزنم.اگه به خودم باشه روزی ۱۰ تا پست می نویسم!! ولی اینجوری بدیش اینه که کسی وقت نمی کنه بخونه..اون وقت انگار فقط با خودم حرف زدم.کاری که تو خونه زیاد می کنم!!

خسته شدم...بخدا از دست ادمها خسته شدم.نمی دونم چرا همه این قدر توقع دارن؟؟ یعنی مشکلاتی که من با دوستان پیدا می کنم همش از بد اخلاقی خودمه؟؟

من همیشه دوستام رو درک می کنم.به احساساتشون احترام می زارم.همیشه اماده ام هر کاری از دستم بر میاد براشون بکنم.ولی هیچ وقت اونها در قبال من این رفتار رو ندارن.....

مشاور من (پیش یه خانوم روانشناس می رفتم تهران که خیلی دوسش داشتم)گفت مشکلت اینه که چون خیلی تنهایی کشیدی و کسی درکت نکرده..همیشه سعی می کنی بقیه رو درک کنی.به همه حق می دی هر کاری دوست دارن بکنن.

راست می گه.من بدی ها و بداخلاقیهای اطرافیانم رو توجیه می کنم.در حالی که خودشون اصلا تحمل ندارن من نصف بد رفتاری خودشونو در حقشون انجام بدم.چرا همیشه من باید کوتاه بیام؟؟

مثلا یکی از دوستام داشت با بوی فرندش حرف می زد راجع به من۰در حضور خودم۹ شروع کرد به امار دادن..که اره این دوستم که دکتره خیلی فیلم بازه.از صبح تا شب نشسته پای فیلم دیدن!۱ اصلا کارهای تزشو انجام نمی ده!۱ بابم می گه این دوستت حتما تا سال دیگه هم تزش تموم نمی شه!!(اخه امار منو بهمین صورت به ننه باباش داده)

بابا من دوست ندارم کسی که تو خونه من میاد مسایل خصوصی زندگی منو اونم به این صورت ببره راپورت بده.بش گفتم اسم منو جلوی دوست پسرت نیار...گفتم امار منو نده.من این شهرستانی ها رو میشناسم چجورین!! فردا می گن فلانی رو می گی؟؟ اره بابا دوست دوستمه امارشو دارم....دختر فلانیه..........صبح تا شب نشسته به تفریح درس و کتابشو ول کرده...........به خدا این جوری می گن.

حالا خانوم بهش بر می خوره: مگه من و دوست پسرم بیکاریم که امار تورو این ور اون ور بدیم؟؟

امروز  همین دوستم می خواست منو با یکی اشنا کنه.من با بوی فرند خان دعوای شدیدی داشتم.اعصابمو بهم ریخت پسره لوس.گفتم بهش من پایه ام.می خوام با یه ادم جدید شنا شم با این به هیچ جایی نمی رسم.خلاصه با بوی فرند که دعوامون شد..بهش گفتم من اصلا می خوام با یه ادم دیگه دوست شم.ز دستت خسته شدم و .........وقتی واسه دوستم تعریف می کردم علت ناراحتیم چیه!! ایشون می پره وسط حرفم:"چرا به بوی فرند خانت گفتی من بهت کسی رو معرفی کردم!!اون فکر می کنه من دختر فلانی هستم!!!! دیشب من یه اسمتو جلوی بوی فرندم بردم خودتو خفه کردی!!"

کلا دوستان من همینن خودشون هر کاری دلشون می خواد می کنن...بهشون می گی بالا چشت ابرو یه ناراحت می شن قهر می کنن!! وقتی من بدبخت یه روز عصبانی ام نمی تونن درکم کنن!! و تحمل ندارن من یه تذکر دوستانه راجع به رفتارهای خودشون که ناراحتم می کنه بهشون بدم...مگه من چقدر تحمل دارم؟؟

+ نوشته شده توسط سارا ج در یکشنبه 1386/03/27 و ساعت 0:0 AM |
 

.من نمی تونم وارد وبلاگم بشم!!نکنه فیلتر شده باشم!!

به قول سایه احساس مهم بودن می نمایم

+ نوشته شده توسط سارا ج در شنبه 1386/03/26 و ساعت 10:8 PM |
 

 

 دوستان یه خبر!! در راستای بیکاری بنده!! یه وبلاگ جدید تاسیس فرمودم!!

راجع به دندون هر سوالی دارین دقیق و صادقانه جواب می دم.لینکشو گذاشتم اول اول!!پارتی بازی دیگه!.خوشحال می شم مراجعه کنین که احساس پیت حلبی بودن نکنم!! یعنی ضایع نشم دیگه

من پول نمی گیرم مطب هم ندارم که بخوام تبلیغ کنم.پس مطمین باشین جوابتونو درست می دم.

+ نوشته شده توسط سارا ج در شنبه 1386/03/26 و ساعت 4:40 AM |
 

پیرامون صحبتهای پست(به ضم پ!!) مهمانی(پست یه اصطلاحه تو پزشکی وقتی به اول کلمه ای اضافه می شه یعنی بعد از ...)  با دوستم ومامانش چیزهایی فکرمو مشغول کرده.تو مهمونی همه تیپ ادمی بودن. ادم سنگین و رنگین....معمولی.و شیطون!!

این دوستم و مامانش از اول مهمونیه گیر داده بودن به ۳-۴ تا از خانمها که رفتارشون از نظر اینا ایراد داشت...وای وای وای!! این زنیکه عجب لباس  ......... پوشیده همه جاشو انداخته بیرون!! وایییییییییییییی اون چقدر بد می رقصه تم.م جونشو تکون می ده!! اون دختره پررو رو دیدی مشروب می خوره و سیگار می کشه؟؟ عجب دوره زمونه ای شده!!

من از کارشون خوشم نمیومد.باهاشون نشستیم امروز بحث منطقی کردیم.من گفتم به نظر من رفتار هر کسی به خودش مربوطه.مثلا اون خانوم ..... با شوهر شما که کاری نداره!! واسه خودشه با بوی فرندش....یا فلان دختر دلش می خواد مشروب بخوره.هر کسی یه اعتقادی داره با یه فرهنگی بزگ شده...چرا ما باید به جای لذت بردن ازین هوا و باغ به این زیبایی بشینیم غیبت اینا رو بکنیم؟؟؟

من خودم لب به مشروب نمی زنم.سیگار هم اصلا نمی کشم.شاید املی باشه ولی معمولا با دخترها می رقصم و با پسرها نمی رقصم مگه یارو چشممو گرفته باشه!!لباسهام هم معمولا پوشیده است.اگه جایی برم که همه راحت باشن من تاپ می پوشم و دامن تا زانو..تهش اینه.

یعنی می خوام بگم مخالفت من با دوستم ربطی به موافقت من با اعمال اون خانمها نداره.بحث من اینه که چرا ما عادت کردیم از بقیه ایراد بگیریم؟؟ چرا فکر کنیم عقاید ما درسته و مال بقیه غلطه؟؟ ما تو خونواده خودمون مشروب خیلی عادی و تو مهمونیها سرو می شه.البته خانمهای فامیل ما اغلب نمی خورن ولی خیلی عادیه واسم که خانمها بخورن.من خودم به دلایل شخصی نمی خورم نه که بد بدونم.

ولی  اگه یکی بیاد از سر شب بزنه تو رگ تا وقتی مشکلی واسه من ایجاد نکرده و سرش به کار خودشه..به خودم اجازه نمی دم توهین کنم.یا کسی لباسهای س...... می پوشه.دلش می خواد به من چه؟؟عقیده اونم محترمه.شاید از نظر اون ما امل باشیم!! نمیاد که بگه!! اون حق انتخاب داره.پ

ما باید یاد بگیریم با افراد مختلف و سطح فکرها و فرهنگهای متفائت سر کنیم بدون این که همدیگه رو تحقیر کنیم.ما می تونیم به جای ایراد گرفتن کنار هم مسالمت امیز زندگی کنیم.لازم نیست به بقیه تحمیل کنیم چی بخورن چی بپوشن!!

همین دوست من و مامانش تعریف می کردن که زنونه رفتن دبی.تو دیسکو دوست جونه تاپ کمر کوتاه پوشیده و رقصیده ملت هم مست بودن.مامانه هم چیزی نمی گفت!! می گم اگه غلطه چرا اونجا این طور بودین؟می گه اونا فرهنگشون اینه اینجا ایرانه!!  بابا ایرانیها هم که الان خیلی ها اعتقادی به حجاب ندارن.اگه ممنوعیتو بردارن چند نفر با روسری میان خیابون؟؟؟ این زوره اعتقاد قلبی شون که نیست؟

من می گم هر کس به جای متهم کردن دیگران.اگه به فکر اصلاح خودش باشه جامعه ما مدینه فاضله می شه!! باور کنین اونقدر نقطه ضعف داریم که بر طرف کردنش هنر بخواد.چرا مقصر دونستن بقیه؟؟چرا تحمیل عقاید؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در شنبه 1386/03/26 و ساعت 4:8 AM |
 

 اقای کاوه لطفا ID تون رو بذارین تا جواب توهین هاتون رو بدم!! نترس من جواب توهین رو معمولا با منطق می دم نه با توهین!! البته اگه هنوز اونقدر ادعای دانستن نمی کنی که تحمل پذیرش رو داشته باشی. من هم برای شما متاسفم.

من نظراتی که اسم و ادرس ندارن تایید نمیکنم این قانون وبلاگ منه.شما هم لطف کنین احترام بذارین.

+ نوشته شده توسط سارا ج در شنبه 1386/03/26 و ساعت 3:38 AM |
 

الان فهمیدم قضیه چیه!! یادم رفت تایید نظرات رو فعال کنم!!!

می گم چرا هرچی میام می بینمهیچ نظر تایید نشده ای نیست!!

اقا من به خدا سانسور نمی کنم.نظراتی که فحش و توهین بد باشه حذف می کنم....مثلا یکی گفته بود تو هر روز با یه پسر می پری!٬!! اگه حذف نکنم مجبورم هی بیام دفاعیات بنویسم که نه..من فقط تا حالا ۲تا BFداشتم...عشقه و بوی فرند جان!! اون وقت می شه کل کل دایمی....

خیلی هم شماره و ID و.........می نویسن.خب درست نیست اخه!! این جا من واسه این مسایل نمی نویسم و نمی خوام درگیر شم.حذفشون می کنم.

مرگ خودم اگه فحش ندین نظر مخالف هم بنویسین حذف نمی شه!!

امتحانش مجانیه!! قول میدم.

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در جمعه 1386/03/25 و ساعت 9:7 PM |
 

بوی فرند جان فرمودند: نباید ناراحت بشی.من ممکنه حرفام تلخ باشه ولی بهت راست می گم.ادا در نمیارم.

منم گفتم: بعله.قبوله.منم نمی خوام خرم کنی!!ولی شاعر فرموده

  از راست نرنجیم ولی

                             هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت!!

عزیزم راست بگو.ادا در نیار. ولی میمیری با لحن خوب بگی؟؟ الاغ جون!!

اونم بهم گفت: خری دیگه .......خلیدون!!=خل + قلیدون!! واسه همین دوستت دارم!!

عشقولانه رو دارین؟؟ رومنس روز جمعه رو حال کردین؟؟

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در جمعه 1386/03/25 و ساعت 5:37 PM |
 

این رو بعد از برگشتن می نویسم:

۱.لباسم خوب بود چون همه اسپورت پوشیده بودن

۲.با این که ۳-۴ کیلو اضافه دارم ولی...دخترهای اونجا هیچ کدوم اونقدر توپ نبودن که احساس کم اوردن کنم!! یا خیلی خوش تیپ نبودن یا اگه هیکلشون خوب بود خوشگل نبودن

۳.چه باغی بود!! خیلی بزرگ و مثل یه پارک دیزاین شده بود.۲ تا استخر داشت و هوا عالیییییییییییییییییییییییییبود مرگ خودم!! خوب شد رفتم!!

۴.اعتماد به نفس ندارم.قبلا اگه جایی می رفتم امکان نداشت کیس های خوب نیان پیشنهادی چیزی بدن...........ولی الان که هیکلم فرم قبل رو نداره این جوری نیست!! ضمنا هر چی متین تر باشی کمتر محلت می دن!! مرگ خودم!!

۵.از دیروز رزیم شکستم و شدیدا گرسنه می شم!! عجب گیری کردیم

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در جمعه 1386/03/25 و ساعت 3:33 AM |

 

اين رو زماني مي نويسم كه مي خوام برم مهموني!!

اصلا دلم نمي خواد برم.به چند دليل:

1.من فكرشو نمي كردم اين 2-3 ماه اينجا مهموني برم واسه همين لباس درست حسابي نياوردم!!

2.هنوز تپل ام از هيكل خودم بيزارم!! اصلا اعتماد به نفش ندارم!! ترجيح مي دم نرم تا اين كه برم و خود خوري كنم!

۳.حال و حوصله ندارم.اعصابم از دست بوي فرند جان خورده!۱ این بشر عوض بشو نیست!!!!  از ادمهایی که وقتی جوابشون منفیه جای نه گفتن جواب اس ام اس نمی دن بیزارم.به نظرم خیلی بی ادبیه

۴.ترجیح می دم برم ۲-۳ تا فیلم بگیرم که فردا کپک نزنم!!

 

توجه فرمایید!!

من این پست رو قبل رفتن باword نوشتم.الان که برگشتمcopy-paste می کنملطفا به زمان پستها گیر ندهید!! با تشکر!!

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در جمعه 1386/03/25 و ساعت 3:28 AM |
 

دوستان از نظرات خوبتون ممنونم.فکر کنم اکثریت موافقن که دوست من بی خیال این کار بشه!!من الا ن بش زنگ زدم و سعی کردم مجابش کنم.بهش حق می دم ناراحت باشه ولی بهتره بسپاریم به اونی که اون بالاست و اگه لازم بدونه کسی رو ادب کنه بهتر می دونه چه باید بکنه!! می گن چوب خدا صدا نداره...............اگه بزنه دوا نداره!!

من خودم معتقدم خدا اگه کسی مشکلات زیادی تو زندگی اش پیش بیاد و صبر کنه. یه جایی جواب صبرشو می ده..ناگهان همه چی درست می شه...........زندگی شیرین می شه.مشکلات حل می شه.

واسه خودم زیاد پیش میاد!!شما چی؟ اگه خاطره این جوری دارین بگین.

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در پنجشنبه 1386/03/24 و ساعت 2:11 PM |
 

من تصمیم داشتم این پست رو پاک کنم.ولی حیفم اومد.بخاطر کامنت ها .دوست داتم بمونن.پس جاش چیز دیگه می نویسم.من نباید عصبانی می شدم.اشتباه کردم.انسان جایز الخطاست!!

ادم وقتی وبلاگ می نویسه باید انتظار هر چیزی رو داشته باشه حتی اگه نا حق باشه......یا توهین...

همه جور ادمی تو هر جامعه ای هست.بهتره به جای عصبانیت سعی کنم بی تفاوت باشم.و نهایتا فکر کنم این هم نظریه حتی اگه توهین امیز باشه.این تمرین خوبیه مگه نه؟؟

ارامش.................انرزی مثبت.........اره اینجوری بهتره دوستان!!

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در پنجشنبه 1386/03/24 و ساعت 3:8 AM |
 

راستی ۲۴ خرداد روز اهدا خون با تاخیر مبارک!!

هیچ فکر کردین یه بار خون دادن هر کسی می تونه جون یکی رو نجات

بده؟؟

تنبلی نکن...همین فردا صبح برو خون بده!! شاید یه روزی من و تو محتاج

این خون باشیم!!

+ نوشته شده توسط سارا ج در پنجشنبه 1386/03/24 و ساعت 0:22 AM |
 

من سیستم کامنت گذاشتن بی نام و نشون رو درک نمی کنم!! اگه کسی جرات پاسخ شنیدن نداره چرا پس به خودش جرات توهین می ده؟

در پاسخ به دوستی که گفته چرا من یه عشق دارم و یه بوی فرند.............باید عرض کنم عشقه ازدواج کرده ۳ ساله!۱ و من تا ۲سال تنها بودم بعد خسته شدم و دوست پیدا کردم.اگه ازدواج نمی کرد معل.مه که من به پاش می موندم.....بابا منم ادم ام فرشته که نیستم تا اخر عمرم تنها بمونم!!الان هم ایشون بیان قبولش دارم و بی خیال همه بشم!!

+ نوشته شده توسط سارا ج در چهارشنبه 1386/03/23 و ساعت 10:8 PM |

يه سوال داره مخم رو مي خوره!!

يه مشكلي واسه دوستم پيش اومده كه فكر منو درگير كرده.دچار مشكلات فلسفي  شدم!!چقدر سخته كه ادم تو موقعيتي گير كنه كه ندونه چه كاري درسته....

مي دونين قضيه خيلي شبيه عشقولانه خودمه. چون مربوط به من نيست نمي تونم توضيح كامل بدم.دوستم يكي رو دوست داشت كه تحت فشار خونوادش با دختر خاله اش ازدواج كرد.چون ناراضي بود و دوستش نداشت 1سال بعد از ازدواج به دوست من يعني دوست دختر سابقش زنگ مي زنه و ارتباط رو دوباره شروع مي كنه.اين جوري كه دوستم مي گه فقط در حد تلفن و ديدن رابطه داشتن و نه بيشتر.....وبش قول مي ده زنش رو طلاق بده و بياد باهاش ازدواج كنه.بعد 2سال رابطه يارو مي زنه زير همه چيز.....يكي بخاطر ارث زنش و يكي بخاطر اين كه جرات اين كار رو نداشته كه با فاميل مشكل پيدا كنه و دختر خاله اش رو طلاق بده...

دوست من خيلي ناراحت و دل شكسته است.دركش مي كنم چون عشقولانه خودم هم شبيه بوده تازه مال من خفيف تر بود و من خيلي رنج كشيدم.حالا حساب كنين اين اقا با احساسا ت دوست بيچاره من چقدر بازي كرده.............و به زنش هم خيانت كرده و الان هم بخاطر موقعيت فاميل  و ارث خانومش زده زير همه چيز...

ديروز داشتم قضيه انتقام و عفو رو كه تو پست قبلي راجع بهش نوشتم واسش تعريف مي كردم كه گفت:" سارا يه فكر خطرناك به سرم زده!! مي خوام ازش انتقام بگيرم.مي خوام به زنش قضيه رو بگم"

كلي هم مدرك و اس ام اس و.داره از پسره..............

من گفتم اين كار رو نكنه چون زنش گناهي نداره.ولي از يه طرف هم مي گم نفس عمل به جاي خودش باقيه!!يعني اين اقا به زنش خيانت كرده و الان هم بخاطر پول مي خوادش.اين زن حق نداره بدونه شوهرش چه ادمي يه؟؟

تصميم سختيه.نمي دونم به دوستم چي بگم.از يه طرف بهش حق مي دم.زندگي اش خراب شد.كلي موقعيت و خواستگار خوب رو از دست داد.........واين كه اگه يه روز ازدواج كنم دوست دارم شوهرم بم خيانت نكنه!!نه اين كه خيانت كنه و من نفهمم!! يعني احساس مي كنم خودم باشم دوست دارم بفهمم شوهرم خيانت مي كنه............از طرفي مامانم مي گه اين كار خوبي نيست.بايد بسپاريم به خدا.خودش حق اين ادم رو مي ذاره كف دستش!!

 

 

 

 

شما چي فكر مي كنين؟ خواهشا كمك فكري كنين!!

 

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در چهارشنبه 1386/03/23 و ساعت 10:4 PM |
 

 

به دلایل امنیتی این پست حذف شد!! شرمنده!!

+ نوشته شده توسط سارا ج در چهارشنبه 1386/03/23 و ساعت 2:32 PM |
 

 می خوام واسه اولین بار توی عمرم از یکی نتقام بگیرم......با این که مطمینم حقشه ولی عذاب وجدان دارم.می خوام امتحان کنم ببینم چطوریه؟؟

خواهش می کنم کسی نگه نکن!۱ اخه من تصمیمم رو گرفتم.بذار یه بار به دل خودم راه برم.تجربه است دیگه...........

+ نوشته شده توسط سارا ج در چهارشنبه 1386/03/23 و ساعت 4:8 AM |
 

دوستان خوب و بازدید کننده های عزیز!!

اینجانب کلا میانه خوبی با مسنجر ندارم!۱ یعنی چت نوکنم!۱ یعنی از ما گذشته!!

خواهش می کنم add نفرمایید.هر نظری و حرفی هست اینجا بنویسید.ممنونم.

محبت دوستام واقعا بم ارامش می ده و کمکم دارم حس می کنم از تنهایی  در اومدم.

+ نوشته شده توسط سارا ج در سه شنبه 1386/03/22 و ساعت 7:1 PM |

توي ده شلمرود

حسني تك .تنها بود

حسني نگو بلا بگو!!تنبل تنبلا بگو!!

موي بلند..............روي سياه....ناخن دراز ..............واه واه واه!!

نه فلفلي نه قلقلي نه مرغ زرد كاكلي

هيچ كس باهاش رفيق نبود

تنها روي سه پايه نشسته بود تو سايه

بابش مي گفت:حسني مياي بريم حموم؟؟        نه نمي يام نه نمي ام!!

سرتو مي خواي اصلاح كني؟                         نه نمي خوام نه نمي خوام!!

غازه پريد تو استخر.........................

كره الاغ كدخدا يورتمه مي رفت تو كوچه ها..............واي من عاشق اين بيتم!!تو مهد كودك دوستام مي خواستن اذيتم كنن واسم اينو مي خوندن!! اخه من هي اين ور اون ور مي دويدم يعني در واقع يورتمه مي رفتم!!

من و داداشم و بابام و عموم   هفته اي دو بار مي ريم حموم!!!!!!

 

خروس نگو يه ساعت......اين خروسه چه لوسه؟؟؟ اين جمله مورد علاقه منه!!هنوز هم ازش استفاده مي كنم!! وقتي دوست پسرم اذيتم ميكرد بش مي گفتم.اخه يه دونه پسره عين دخترها لوسه!1بش بگي گمشو بر مي خوره!!!(اون عشقه رو نمي گم!! اين دوست پسر دوممه!!يعني بود!!)

 

 

حسني ما يه بره داشت

بره اش رو خيلي دوست مي داشت....من هنوزم بره دوست دارم!!

 

 

دزده و مرغ فلفلي!!واي عاشق عكس ها و خوردني هاش بودم.از بچگي شكمو و به قول بابام دله بودم!!من 6ماه پيش يه بار بم گفت:برو دكتر ببين چته دخترم.فكر كنم انگل داري!! چقدر غذا مي خوري؟؟؟

 

گربه من نازنازيه          همش به فكر بازي يه

گربه اكبر فوضوله   به بازيگوشي مشغوله!!

گربه ليلي ناقلاست.............

يادتونه گربه نشسته بود تام و جري نگاه مي كرد؟؟!!

 

 

يادش بخير........چه قشنگ بود كودكي ام...................

هنوز هم دوست دارم اين كتاب ها رو بخونم!! راستش دلم مي خواد بچه داشته باشم كه به هواي اون واسه خودم اينا رو بخونم!! اسباب بازي بخرم...........قايم موشك بازي كنم...........

ببخشيد.كودك درونم طغيان كرده!! احتمالا فشار گرسنگي يه!!

+ نوشته شده توسط سارا ج در سه شنبه 1386/03/22 و ساعت 3:21 AM |
 

من الان خوندم یکی واسم پی ام زده:یک پسر بچه ۱۲ ساله تو مدرسه زمین خورده و تو کماست

گفته اگه اینو می خونی واسه سلامتی اش دعا کن و ۳تا حمد و سوره بخون.وواسه همه لیستت بفرست.

من با ای دی کار نمی کنم و لستی ندارم!!واسه همین اینجا می نویسم.

نمی دونم سر کاری بود یا نه ولی راستش من ناراحت شدم.........به مامانش فکر کنین...واگه دوست داشتین واسش دعا کنین.جای دوری نمیره.

+ نوشته شده توسط سارا ج در دوشنبه 1386/03/21 و ساعت 1:34 PM |
 

راستی یه چیزی........دلم میگیره بعضی از نظرات رو می خونم.البته خیلی خوبه ادم یاد بگیره انتقادپذیر باشه اما.........کسی از نصیحت خوشش میاد؟

خوب تا جای کسی نباشی نمی تونی درک کنی دقیقا چه شرایطی داره.مثلا قضیه عشق و عاشقی من........بابا دوستش داشتم  چه کنم؟ حالا چقدر مبارزه کردم تا فراموشش کنم بماند.ولی اینها همش دست خود ادم که نیست.اگه بود که اسمش عشق نبود.این همه از عاشقی های ملت فیلم و کتاب بیرون میارن ...همش اگه راست نباشه درصد زیادیش هست.

وقتی یکی رو از ته دل دوست داشته باشی......و این که به خاطر شخصیت و افکارش و اخلاقش باشه نه مثلا تیپ و قیافه...اونم ۶ سال.......تو جونم ریشه زده.گاهی فکر می کنم تو تک تک سلولهای بدنم نفوذ کرده.زمان می بره و شاید هیچ وقت کامل فراموش نشه!!من هر قدر ازش دلگیر باشم که رفت.ولی یه مسایلی وده که تا حدی مجبورش کرده...و به هر حال اونقدر ازش خاطرات خوب دارم...

مگه جرمه؟ نمی خوام پنهان کنم.هنوز هم دوستش دارم. شاید هم یه روزی...........خدا می دونه

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در دوشنبه 1386/03/21 و ساعت 4:45 AM |
 

 من امروز یه جراحی انجام دادم!! یه سال بود دستم به تیغ و توربین نخورده بود!!

رفتم کلینیک ۲-۳ تا از بچه ها رو دیدم کهتازه شروع به کار کردن.من ۲سال تجربه کاری دارم و جراحی زیاد انجام دادم .البته قبلا!!

دل رو زدم به دریا...از همکارم خواستم aid بشه با ترس و لرز قبول کرد!!نمی فهمم چرا ما تو دانشکده چند تایی انجام میدیم معمولا.

خلاصه به خیر و خوشی تموم شد.خیلی چسبید!! اگه جراحی اینقدر کشیک نداشت شاید به عنوان رشته تخصصی انتخابش می کردم!! تنبلیه دیگه!۱ بابا ۲۴ سالمه ۱۸ساله دارم درس می خونم

+ نوشته شده توسط سارا ج در دوشنبه 1386/03/21 و ساعت 4:37 AM |

 

 امروز مي خوم نظرم رو راجع به مسيله حجاب خانومها و اثرش روي اخلاق جامعه بنويسم.ازتون دعوت مي

 

كنم وبلاگ علي بابا(sooshiyant7.persianblog.com) رو كه تو نظرات هست برين بخونين تا بيشتر در جريان بحث قرار بگيرين.

 

من قبول دارم بعضي خانوم ها پوشش بيش از حد تحريك كننده و چسبان مي پوشن.البته اگه نظر شخصي منو بخواين اونها هم حق دارن هر چي اعتقاد دارن انجام بدن و اين به خودشون مربوط مي شه و كسي حق نداره سليقه خودشو تحميل كنه.من شايد خودم اون جور نپوشم ولي دليل نمي شه كه كار من صحيح باشه و كار اونا غلط.

مسيله اينه كه چرا ما فكر مي كنيم ريشه همه مشكلات اموز از حجاب دختر هاست.يعني اگه همه حجابشون كامل باشه امار فساد و فحشا پايين مي اد؟؟؟من كه فكر نمي كنم.يعني فقط علتش اينه كه اقايون با ديدن خانومها تحريك مي شن جون لباساشون تحريك كننده است؟؟ خوب مگه زن ها دل ندارن؟؟ چطور اقايون لباسهاي شيك  و جديدا تنگ مي پوشن ما خانومها ببينيم خوشمون نمياد؟؟

مي دونين از نظر علمي ش....خانومها كمتر از اقايون نيست مخصوصا ازدواج كرده ها يا كلا كساني كه تجربه س... داشتن؟ چرا فكر مي كنيم فقط اقايون اين نياز رو دارن؟؟من خودم با چند تا روان پزشك راجع به اين موضوع صحبت كردم.تو ايران خانومها تو سري مي خورن و حتي متهم مي شن به خيلي چيز ها اگه نيازشون به س...رو عنوان كنن.ولي ما همه انسان هستيم و اين يه غريزه است مثل غذا خوردن.............اگه نباشه حتي باعث ناراحتي هاي روحي و جسمي مي شه.

منظور من اصلا ازادي س....و روابط بي بند و بار نيست.بحثم اينه كه بايد بپذيريم اين مسيله 2جانبه است و در خانوم ها هم اين نياز وجود داره.پس اگه قراره لباس تنگ ما واسه اقايون مشكل ايجاد كنه بر عكسش هم صادقه!! بابا به خدا هست فقط زنهاي ايراني دارنsuppress مي شن.

پس اقايون شما هم لباسهاي گشاد و بلوز بلند با استينهاي بلند بپوشين!! ما مي بينيم خوشمون مياد و اينا!!!!

مطلب ديگه اينه كه من واسم پيش اومده از دانشگاه مي اومدم واقعا ساده پوشيده بودم و بي ارايش.ولي 10 تا ماشين جلو پام ترمز كردن.ببخشيد اينا رو مي گم ولي 20تا اقاي عوضي عقده اي رد شدن تنه زدن و انگولك و...............................خب من كه مشكلي نداشتم چرا اقايون تحريك شدن؟؟؟؟؟؟

الان اگه با پسري دوست شي و همون هفته اول تقاضاي س.... رو رد كني اقا ولت مي كنه ميره!!البته همه اين جور نيستن ولي خيلييييييييييي بيشتر از اونيه كه فكر كنين.وقتي پسرها همه توقع س........ دارن اونم همون اوايل دوستي پس اون ها هم مقصر اند.

 نمي شه گفت اصل مشكل اينه.دوست خوبي كه ازين خانوم ها با لفظ ماده سگ ياد كردي!! كه راه مي رن تو

خيابون و فساد توليد مي كنن!! به اين اقايون چه لقبي ميدي؟؟مثلا نره خر خوبه؟؟

نمي شه گفت كسي مقصره.ما همه ادم هستيم چه مرد چه زن.

بهتره به جاي ايراد گرفتن از بقیه از خودمون شروع کنیم!

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 11:40 PM |
 

 نمی دونم من چرا این قدر داغ می کنم!!

ولی باید به خودم حق بدم.وقتی هر کی از راه می رسه  میگه پا شو بیا خونم!! اعصاب ادم بهم میریزه.

امروز خدا رو شکر خیلی بهترم.رزیمم رو چند روزه نشکستم.کلی اهنگ خوشگل قدیمی ریختم تو کامپیوتر..........اعتیادم به نت رو ترک کردم الان نهایتا ۵/۱ساعت ان لاین می شم.کارهای تزم رو شروع کردم به انجام دادن و داره پیش می ره.کار پیدا کردم تو یه درمونگاه که خیلی عالیه خجالت می کشم تو این سن این همه از بابایی پول می گیرم!!

یه کار جالب!! من امروز شروع کردم به پیاده روی.یه هتل هست اینجا که بزرگه و فضای خیلی سرسبز و قشنگی داره.ملت میان اونجا راه می رن......می دون.....تنیس بازی می کنن و اینا........من عاشق اینم که تو فضای سبز راه برم و اهنگ گوش کنم.پارک هام که می دونین اکثرا خزستان هستن مخصوصا شهرستان!!

خلاصه بالاخره strat شو زدم!! خیلی حال داد!! اهنگهای قدیمی modern talking رو ریختم تو mp4 player ام و باهاش دویدم!! هم روحیه ام خوب شد و هم ازین که کمکم می کنه زودتر لاغر شم اعتماد به نفس پیدا کردم.

مردم بس که این دخترای دانشکده گفتن وایییییییییییییییییییییی چقدر چاق شدی!!حالا اون موقع که مانکن بود کسی نمی اومد بگه چقدر تو خوش تیپی!!!!به کوری چشم اینا از اولم هم بهتر می شم!!

خلاصه اوضاع به لطف خدا جونم خوبه.تصمیم گرفتم نماز بخونم البته با لاک!!این اخوندها هر شری می گن ما نباید جدی بگیریم.امیدوارم بتونم ارتباطم رو با خدا قوی کنم مثل قبلا........

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 10:56 PM |

 

تو شايد خيلي بدي ها در حق من كرده باشي.ولي حالا مي فهمم چرا دوستت داشتم و دارم.متاسفانه هر روزي كه مي گذره مي بينم چي بودي................حف از دستت دادم. تنهام گذاشتي؟؟ تو هميشه بدون توقع با من بودي.به خودت اجازه نمي دادي ازم تقاضاهاي چرت و پرت كني.هميشه بم احترام گذاشتي.بم شخصيت دادي.اعتماد به نفس دادي.

مي دونم خودخواهي كردي....مي دونم بخاطر اهدافت من و عشقمون رو زير پا لهم كردي.ولي با وجود اين در مقابل اين ادمها تو جواهري عزيز من.............

خوش به حال زنت.بش حسوديم مي شه.اين همه با تو بد رفتاري مي كرد ولي تو حاضر نشدي ش خيانت كني.حتي حاضر نودي ناراحتش كني...................تو از نسل مردهايي هستي كه كيميا شدن.من نمي تونستم كنارت باشم چون من موقعيتش رو نداشتم به خواسته هات برونمت.ولي اي كاش بم فصت مي دادي.....بت مي فهموندم عشق چيه...بت ثابت مي كردم خوشبختي يعني چي.

تو منو مي شناسي.من هميشه گذشت مي كنم.هر چند همه سرزنشم مي كنن. تو تنها كسي بودي كه مي دونستي پشت اين همه حرف و حديث چرند و برداشت هاي غلط سارا كيه واقعا............

تو تنها كسي بودي كه منو شناختي و بخاطر خود خودم دوستم داشتي....چرا تنهام گذاشتي؟؟؟؟؟؟؟سهم من چيه از زندگي؟

بابا نمي خوام زندگي كنم مگه زوره؟؟نمي خوام برم جهنم!! فقط مي خوام بميرم واسه هميشه.مي خوام نباشم.هيچ لذتي برام نداره..هيچ انگيزه اي ندارم

خدايا مگه زوره؟نمي خوام اين زندگي نكبت رو......بيامز و ببر.نبرم اون دنيا...فقط ببرم به زير خاك واسه هميشه.

.نمي خوام ديگه سرزنش بشم.حوصله ندارم هر دم يكي بياد بگه: چته؟ چرا نوشتي شكست خورده؟ چرا ناشكري؟ چرا قدر نمي دوني؟ چرا عاشقي؟ چقدر خري كه عاشقي!! چرا غرورتو خورد مي كني؟؟

بابا گور پدر غرور.تا حالال غرور داشتم چي بم رسيد؟؟ دلم مي خواد خودمو كوچيك كنم!! دلم مي خواد مجيزشو بگم.

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در شنبه 1386/03/19 و ساعت 4:57 AM |
 

 بچه ها احساس تنهایی و افسردگی می کنم.

تنهام نذارین.برام نظراتتون رو بنویسین..........فقط این که خوبه و بیام سر بزنم به من دلداری نمی ده!!

+ نوشته شده توسط سارا ج در پنجشنبه 1386/03/17 و ساعت 5:26 PM |

 

یکی به من بگه چراااا؟؟

 

من الان داغ كردم!!عجب دنياي بدي شده!! مردم ما چشونه؟؟ اعصاب واسه ادم نمي ذارن!!

نمي دو نم چرا هر پسري به من مي رسه سريع  مي گه من بيام خونه ات؟؟

تا مي فهمن تنهايي  خيالات برشون مي داره!! نمي دونم اخه مگه من چمه؟؟ من هميشه با همه صادق بودم.هميشه محترمانه برخورد مي كنم.هميشه مرزها رو رعايت كردم.

خسته شدم!! يعني من به عنوان يه دختر هيچ جنبه مثبتي ندارم؟؟ فقط اين مهمه كه من خونه مجردي دارم؟؟ و دليل بر اينه كه هر كي از راه رسيد  بگم بفرما تو؟؟

اين 2-3 روز چند تا مورد پيش اومده كه ناراحتم كرده!! افسرده شدم دوباره.

يه اقاي دكتر 45ساله كه بچه اش 6روزه است به من پيشنهاد دوستي مي ده!! اخه من بخوام دوست شم مي رم با يه پسر خوش تيپ مجرد!! نه تو مرتيكه عوضي!!

يكي ديگه از بچه هاي دانشكده كه زن و بچه كوچيك داره بم زنگ زده كه زنم اله و بله..............منم بش گفتم شما برين پيش مشاور!! ازين مي سوزم كه خيلي ادم با شخصيتي به نظر مياد.اخه ادم به كي اعتماد كنه؟؟ فردا اگه بخوام ازدواج كنم  چجوري به همسرم اعتماد كنم؟؟از كجا بفهمم بم وفادار مي مونه؟؟ وقتي اين همه ظاهر و باطن ادمهت با هم فرق داره..............خدايا كمكم كن

من از يه اقاي دكتر خوشم ميومد.به خاطر يه موضوع درسي اس ام اس زدم بهش.راستش خودم بدم نمي اومد اون بهم پيشنهادي بده.ولي ورداشته گفته من رو دعوت كن ناهار بيام خونه ات!!!!!!!!! اول بسم الله!!

ادم بش بر مي خوره.خب بذار اقلا 2بار با هم بيرون بريم ببينيم از هم خوشمون مياد يا نه؟همون اول!1 تازه بش گفتم اين دعوت ها رو اس ام اس نمي گن زنگ مي زنن!برداشته مي گه:تو با من كار درسي داشتي چرا زنگ نزدي؟؟مثل اين كه خودتو با من اشتباه گرفتي!!! منظورش اين بوده من بهش خط دادم نه اون!!

خدايا من خيلي ناراحتم.چرا اين قدر بد شانسم؟چا اينقدر جامعه بد شده؟؟چقدر پسرها پر توقع شدن!

 

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در پنجشنبه 1386/03/17 و ساعت 4:1 PM |
 

 من بالاخره تصمیم جدی گرفتم اسم وبلاگم رو عوض کنم!!

حالا موندم چی بذارم که با خودم جور در بیاد!!

به هر حال اعلام می کنم که اومدین بشناسین!!لطفا دوستایی که لینک داریم با هم اسم منو تو لینکشون عوض کنن!! فحشم ندن!! خوب چه کنم اون موقع شکست خورده بودم

+ نوشته شده توسط سارا ج در پنجشنبه 1386/03/17 و ساعت 1:2 PM |

 

امروز يكي از دوستام رو كه تقريا همسايه محسوب مي شيم تو خيابون ديدم.  يه خانومه 38 ساله تپل مپلي!!

ديدم دندوناشو سيم پيچي كرده!!منم كه فوضولم هم عشق ارتودنسي دارم خيره شدم و گير دادم پيش كي رفتي و اينا ديدم من و من مي كنه!! هر چي فكر كردم ديدم نه بابا!! اين فكش اصلا مشكلي نداره......مدل سيم پيچي هم عجيب بود بيشتر شبيه ا ونايي كه فكشون شكسته......

خلاصه سرتون رو درد نيارم.از ما اصرار و ازون انكار تا اخر اعتراف  كرد واسه چي اين كارو كرده!!!حدس مي زنين؟ دندون هاشو بهم سيم بسته كه دهنش باز نشه هيچ چي نخوره.....يعني فقط مايعات مي تونه بخوره!! مي خواد لاغر كنه!!!

جالب بود كه يه دكتر اين پيشنهاد رو بش داده بود و يه همكار دندون پزشك واسش براكت و سيم بسته بود!!!!

من كه فكم افتاد!! تا حالا همه جور چيزي ديده بودم واسه لاغري حتي جراحي معده ولي اين رو نديده بودم نه شنيده بودم!!

نمي دونم از نظر قانوني درسته يه دكتر همچين كاري واسه بيمارش انجام بده؟  اخه از نظر بهداشتي خيلي بده نمي تونه دهنش رو تميز كنه و كنترل پلاكش به صفر مي رسه!!! شرط مي بندم تمام دندون هاش پوسده شن و مشكل پريو(يعني بيماري لثه) پيدا مي كنه.

البته چاقي خودش يه بيماريه و شايد در مقابل عوارضش و خطراتي كه واسه سلامتي داره بيارزه..........

 

+ نوشته شده توسط سارا ج در پنجشنبه 1386/03/17 و ساعت 1:35 AM |


Powered By
BLOGFA.COM